زمان تابوشکنی از خانه سالمندان فرا رسیده؟ / از خشونت علیه سالمندان چه میدانید؟

همین که نام «خانه سالمندان» به گوش‌مان می‌خورد و از کوچ یک سالمند به این خانه‌ها خبردار می‌شویم گویی ما را موظف کرده‌اند با کلمات بی‌مهری، طردشدگی، نمک نشناسی و بی ‌وفایی شروع به قضاوت کنیم

لیلا زلفی‌گل

همین که نام «خانه سالمندان» به گوش‌مان می‌خورد و از کوچ یک سالمند به این خانه‌ها خبردار می‌شویم گویی ما را موظف کرده‌اند با کلمات بی‌مهری، طردشدگی، نمک نشناسی و بی ‌وفایی شروع به قضاوت کنیم.
«بیا این همه سال برای بچه زحمت بکش آخرش هم میری کنج خونه سالمندان، امان از بی عاطفگی بچه ها»، «نمک نشناس حالا اگه می ذاشتی می‌موند گوشه خونه خودش چی می‌شد؟»، «ای بابا عاقبت هممون همین خونه سالمندانه.»

این ها جملات تکرار شونده ای است که بعد از یک چنین خبری بارها شنیده ایم. تصویر به جامانده در پس ذهن هر کدام از ما از این خانه ها، پیرمرد یا پیرزنی منتظر و مغموم در پشت پنجره ای و فضای سرد و خالی از عاطفه ای است که گویی در آنجا کسی کاری ندارد به جز انتظار برای تمام شدن روزهای باقیمانده و بدون فایده عمر.
در جامعه ای که سبک زندگی به شدت در حال تغییر و تحول است و به شکل سرسام آوری زندگی ماشینی در روزمره مردم جای خود را باز کرده، به طور قطع نیازبه یک بازنگری اساسی و تغییر نگاه به پدیده سالمندی و خانه سالمندان وجود دارد. جامعه ما جامعه ای در حال گذار است و چه بخواهیم چه نخواهیم تعبیری که از خانه سالمندان به عنوان نمادهای تنهایی و غربت افراد سالمند در میان افکار عمومی جا گرفته نیاز به تابو شکنی دارد. جامعه مدرن امروزی چاره ای ندارد که بسترهای مناسب و آگاهی سازی‌های لازم را در خصوص این مساله فراهم آورد.

«راضیه» مدت هاست که با بیماری مادر دست به گریبان است. مادر توانایی هیچ کاری ندارد و خواهربرادرها به نوبت از او نگهداری می‌کنند. همه به جز راضیه موافق بردن مادر به خانه سالمندان هستند. او از نبود محبت در این خانه ها وحشت دارد وبه قول خودش بیشتر از حرف مردم و با وجود شرایط بسیار سخت نگهداری، حاضر به تحمل شرایط موجود است.

در میان خشونت های خانگی در ایران ، سالمند آزاری پس از کودک آزاری و همسر آزاری رتبه سوم را دارد و براساس آخرین سرشماری در سال ۱۳۹۵ در کشور ۷.۵ میلیون نفر سالمند وجود دارد رقمی که معادل حدود ۹.۲ درصد جمعیت کشور است واز سویی آمارها می گویند جمعیت بالای ۶۰ سال در ایران تا ۲۰ سال آینده به ۱۷ میلیون نفر خواهد رسید.
حال با توجه به این جمعیت سالمندی پیش رو و شکل و رویه زندگی هایی که  به طورگریزناپذیری با گذشته متفاوت شده با فاکتورهایی روبرو هستیم که خواه ناخواه اهمیت و نقش این خانه ها و کیفیت کمی و کیفی آنها را برجسته می سازد.

* از رنجی که می کشند

«گلنار جعفری» کارمند بازنشسته از نسلی می گوید که  ریشه های عاطفی در خانواده بسیار عمیق و گسترده بود و اکثرا چند نسل در کنار هم به سر می بردند. باورهایی از این قبیل که ریش سفیدها و گیس سفیدهای فامیل برکت خانواده و نگهداری جزو وظایف دلی بچه ها بود. حالا این جایگاه را در گستره چند نسل باید در نظر گرفت که پدیده  خانه سالمندان چطور باید راهی برای ظهور و ماندگاری خودش باز کند و پذیرفته شود. گلنار که مدتی در یک پروژه درمانی در حوزه سالمندان فعالیت کرده معتقد است که سابقه وجودی خانه های سالمندان و یا مراکز نگهداری  در کشور ما، بیشتر به گونه ای در اذهان عمومی نقش بسته که این مکان‎‌ها جایی است که افراد بقیه عمر را در تنهایی و دور از خانواده به انتظار سفر آخرت نشسته‌اند و باید این نگاه را عوض کرد. به باور او نه تنها ایجاد خانه ‌ای با مفهوم واقعی و سرشار از عشق و شادی برای سالمندان  ضرورری است که حتی معتقد است  نسل کنونی سالمندانی را در آینده به بار خواهد آورد که انتخابشان تنهایی و خلوت  است اما در شکلی انسانی و شایسته به معنای کلمه خانه تا نیاز این گروه سنی به درستی برآورده شود.


انواع سالمندآزاری؛ برگرفته از تحقیق فاطمه استبصاری و همکاران

*خانه سالمندان ، آری یا نه ؟

«محمد کاظمی»؛ روزنامه نگار، مخالف نگهداری سالمندان در مکانی جز خانه است و به باور او درست است که مقایسه ای بین سالمندان و کودکان وجود دارد و گفته می‌شود  سالمندان هم مثل کودکان به جایی نیاز دارند که مراقبت شوند و با همسالان خودشان ارتباط برقرار کنند. ولی به نظر من افراد بزرگسال مثل کودکان به راحتی قابل به پذیرش افراد نیستند. خوگرفتن با افراد مختلف برای سالمندان کار سختی است. بعضی ها می گویند همزبان پیدا می کنند ولی بحث همزبانی نیست. همزبانی فقط یک بعد قضیه است. ولی تحمل مکرر جایی که غیرخصوصی است و خانه خود شخص نیست. هر چند با افراد مشابه خود به مرور،غیرقابل تحمل می شود. خانه برای آن ها یک معنی خاص و نمادین دارد. او معتقد است با وجود این که در بسیاری از  خانواده ها ازدواج مجدد افراد سالمند کاری نامتعارف قلمداد می شود،ولی بهتر است ازدواج کنند تا در خانه شخصی خود مابقی روزگار را سپری کنند.

«کاوه فولادی نسب»؛ نویسنده و مدرس ادبی از تابویی می‌گوید که مانند بسیاری مسایل، گریبان این حقیقت انکارناپذیر را هم گرفته است. «حقیقت امر این است که درباره بعضی مسایل صحبت کردن چه در جامعه ما و چه در هر جامعه دیگری تبدیل به تابو شده چرا که نظام ارزشی جامعه به شکلی تعریف شده که اجازه نمی‌دهد در مورد هر مساله ای به راحتی صحبت شود و عمل کردن به آن که جای خود را دارد. در جامعه ما یکی از مسایلی که صحبت کردن و بدتر از آن عمل کردن به آن مورد نقد قرار می گیرد مساله خانه های سالمندان است حتی به عنوان یک نفرین از این مساله صحبت می شود. مثلا وقتی می گویند فلانی را بچه هایش خانه سالمندان گذاشتند انگاراو را سر راه گذاشته اند.»

به گفته او این موضوع از دو منظر قابل بررسی است یکی کیفیت خانه های سالمندان و رسیدگی خوب به آنها مدنظر است واینکه اجازه بدهند که آنها زندگی سالمندی خود و توام با احترام را در آنجا به نیکی سپری کنند. «یکی از تجربه های من در خارج از ایران دیدن یکی از مهم ترین گروه هایی بود که به عنوان توریست نظرم را به خود جلب کرد. درواقع این گروه، اشخاصی هستند که در یکی از خانه های سالمندان در شهری ساکن هستند و یکی از تفریحات آنها سفرکردن است. یک بار ایستادم و پیاده شدنشان را نگاه کردم حتی آنهایی که با ویلچر سوار اتوبوس می شدند و یا با واکر یا عصا بودند هرکدام امکانات و خدمات مناسب ویژه خودشان را داشتند.»
فولادی نسب ادامه می‌دهد «این یک شق بحث است و بحث بی تردید درستی است که باید به کیفیت زندگی آنها توجه شود و شرایط مطلوب برایشان فراهم شود. شق دیگر بحث عاطفی مساله است که باعث می شود گفته شود وای شنیدی فلانی را بردند خانه سالمندان. واقعیت این است که این نهاد در جهان وجود دارد و اگر وجود دارد بخاطر این است که دلایل وجودی دارد. در همین جامعه خود ما در گذشته یا همین چند دهه پیش، ما خانواده بزرگ داشتیم و اغلب پسری که ازدواج می کرد از خانه نمی‌رفت، همسرش را به خانه می‌آورد. خب ذره ذره هم سبک زندگی هم ضرورت های معیشتی ایجاب کرد که فرزندان بعد از ازدواج در خانه خودشان ساکن شوند و خانواده های بزرگ به مرور از بین رفتند.

می خواهم بگویم ما به لحاظ زندگی خانوادگی در مرحله گذار هستیم. در گذشته خانواده ها فرزندان زیاد داشتند و با رسیدن پدر و مادرها به سن پیری و نیاز به مراقب، امکان نگهداری فرزندان از آنها ساده تر بود. به لحاظ عاطفی از نگاه بقیه خوب بود ولی هیچکسی به این فکر نمی کرد که عملا این پدر هشتاد ساله با نوه پنج ساله هیچ دیالوگی ندارد و یا فرزندانی که خسته و کوفته از کار برمی گردند و به زندگی ملال آور پیرمرد و پیرزنی که کنج خانه می نشستند فکر نمی کردند و صرفا یک ارضای عاطفی بود. در صورتی که اگر در جایی با همگیس های خودش شرایط زندگی داشت این خیلی بهتر بود و حرف های مشترک و زندگی متنوع تری داشت.» به اعتقاد او در کلیت اگر خانه های سالمندان به شکل درست اجرا شوند خیلی بهتر از این است که فقط برای ارضای شخصی فرزندان، پدر و مادرهای پیر در خانه های خودشان نگهداری شوند که البته تمام این ها منوط به فضا و خدمات مناسب است و در انتها می گوید «فراموش نکنیم ما الان نسلی هستیم که خیلی از ما ازدواج نکرده اند یا اگر هم ازدواج کرده اند فرزندآوری نکرده اند و یا به یک یا نهایت دو بچه اکتفا کرده اند. واقعیت این است که نسل ما که  برای مدرسه بهترو دانشگاه و حتی شغل رقابت می کرد من فکر میکنم به کهولت هم که برسد برای پیدا کردن جایی برای آرامش و آسایش همین رقابت را خواهد داشت و احتمالا یکی از خدمات مهم آینده جامعه ما همین خانه سالمندان است.»

با تمام این اوصاف، جامعه نه چندان دور ایران، مدل متفاوتی خواهد بود که نظام و بافت سنتی، دیگر چندان کارکردی ندارد ومسوولیت سالمندان خواه ناخواه برعهده دولت قرار خواهد گرفت.  نیاز است از همین امروز برای پذیرش و نگاه واقع گرایانه جامعه دست به کار شد و فرهنگ سازی کرد.