یک پرسش بی مهر در اول مهر / معلمان در آغاز سال جدید تحصیلی از پرسیدن شغل پدر و مادر دانش آموزان اجتناب کنند

در هنگام معرفی در کلاس دوم و روز اول مدرسه ، معلم کلاس دوم می گوید هر کدام شغل پدرشان را بگویند و در ذهن صبای کوچک فرق چندانی بین شغل ها نبوده و او به راحتی شغل پدرش را می گوید اما این موضوع در ذهن سایر دانش آموزان گویا بزرگتر از این بوده است. صبا که در کلاس اول مدرسه با تینا دوست صمیمی شده بود ، رابطه اش را با دوستش قطع می کند چون پدر تینا مهندس بوده است و مدام این موضوع را در ذهنش بزرگتر و بزرگتر می کند

محسن ، پسربچه باهوش و درسخوانی بود. کمی خجالتی بود اما نه آن قدر که این خجالتی بودن او را از همشاگردی ها و دوستانش دور کند.اما همه این توصیفات از او تنها تا هفته اول مهرماهی بود که روی نیمکت های کلاس چهارم نشست.
اینها را مادر محسن می گوید که محسن سومین فرزندش است و حالا پس از یک سال پریشانی و برای آغاز سال تحصیلی جدید چاره را در بردن محسن پیش مشاور دیده است.
جرقه ماجرا از یک سوال ساده و اشتباه معلم بود که آغاز شد ، سوالی که فکر می کرد جالب است بپرسد اما نهایتا یک سال از زندگی خانواده ای دارای بحران را بدتر از قبل کرد و بحران کوچک ترین فرزند خانواده نیز به مشکلات دیگر این خانواده اضافه شد.
پدر محسن راننده ماشین های سنگین مثل کامیون و تریلی بود. زندگی آسان نمی گذشت اما سخت هم نبود تا شبی بارانی جاده بندرعباس به شیراز که ماشین چپ می کند و کمک راننده در جا می میرد و پدر خانواده مجروح راهی بیمارستان می شود. بار ماشین بیمه بوده اما هم موضوع دیه کمک راننده که فوت شده و مساله سرنشینان ماشین سواری که مجروح شدند و خسارت می خواستند و همه از عهده سقف بیمه برنمی آمد. پس پدر خانواده از بیمارستان به زندان می رود تا فکر برای الباقی خسارت ها و باقی دیه شود.
برای محسن و دنیای بچه گانه اش اما توضیح همه این موارد برای همشاگردی ها و معلم ها سخت بوده پس همه دو سال گذشته را درباره وضعیت پدرش سکوت کرده تا آن روز اول مهر که معلم تصمیم می گیرد از شاگردان بخواهد که هم خود را معرفی کنند و هم از شغل پدر بگویند و محسن که یاد گرفته دروغ نباید گفت حقیقت را می گوید :« پدرم زندانی است.» این حقیقت ساده اما او را به شدت آزرده می کند و حتی تلاش معلم برای رد شدن از موضوع و تمام تلاش های دیگر مسولان مدرسه در مورد محسن چاره ساز نمی شود. او به شدت گوشه گیر می شود و در عین حال در این گوشه گیری خود را جامعه ستیز نشان می دهد و در یک سال شاگرد اول کلاس به شاگردی تبدیل می شود که به سختی از کلاس چهارم عبور می کند و در نهایت نیز با اصرار و فشار به مادر مدرسه اش را عوض می کنند و او حالا و امسال را باید به مدرسه ای که مسافت بیشتری با خانه اش دارد برود و این در حالی است که مدیر مدرسه جدید تنها با توجه به کارنامه های سه سال نخست تحصیل او پذیرفته که این دانش آموز به مدرسه تازه برود و امیدوار است که بتواند سال پنجم را همچون سه سال نخست تحصیلش بگذراند.
این همه حرف های مادر محسن بود که حالا به اصرار خواهر بزرگتر محسن که دختری ۲۰ ساله و دانشجوی کامپیوتر است او را برای مشاوره به مرکز مشاوره آورده بود تا محسن سال جدید را با آرامش و اطمینان بیشتر آغاز کند.
مادر محسن می گفت: «از معلم اش گله ای ندارد ولی ای کاش معلم ها متوجه باشند که پرسیدن این سوال که پدرتان چه شغلی دارد در حضور سایر دانش آموزان لزوم چندانی ندارد.»

* یک سوال اشتباه و اصرار به تکرار آن
موضوع پرسیدن شغل والدین در شهرستان های کوچک تر در حالی بیشتر اتفاق می افتد که مشکلات بیشتری نیز برای والدین و دانش آموزان می تواند به همراه داشته باشد.
صبا ، دختر ۸ ساله یکی از این دانش آموزان است. پدر صبا به صورت روزمزد کارگر است و گاهی شانس با او همراه شود زمان طولانی تر را به صورت پیمانکاری با جایی کار می کند. مادر صبا می گفت او تنها دختر خانواده است و پدرش را بیش از حد دوست داشته و رابطه پدر و دختر با همه تنگناهای مالی عالی بوده است. این که آن ها تصمیم گرفتند تنها یک فرزند داشته باشند و صاحب فرزند دیگری نشوند هم از آن جهت بود که می خواستند از تامین آینده کودکشان مطمئن باشند . مادر صبا همان طور که از دور به صبا نگاه می کرد برای ما تعریف کرد که با همسر و فرزندش در نزد مادر شوهرش زندگی می کنند و پدر شوهرش سالها پیش فوت کرده است و زندگی خوب و متوسطی داشته اند و بودن با مادر شوهر نیز کمک بزرگی برایش بوده است.
کمی سکوت می کند و می گوید ، اجاره خانه نمی دهیم و همه در آمد همسرم را سعی می کردم به درستی خرج کنم تا حتما پس اندازی برای آینده صبا داشته باشم و همسرم هم اصرار داشته حتما صبا تفریح و خوراک مناسبی داشته باشد و مهم ترین چیز برای هر سه ما یعنی من و همسر و مادر شوهرم موضوع تحصیل صبا بود تا آن روز که  صبا با گریه شدید به خانه برگشت.
دوباره به صبا آرام نگاه می کند و می گوید:«به الانش که این طور کز کرده نگاه نکنید ، از زبان نمی افتاد پس که شیطان و شیرین زبان بود اما حالا اینطور در خود فرو رفته است.»
در هنگام معرفی در کلاس دوم و روز اول مدرسه ، معلم کلاس دوم می گوید هر کدام شغل پدرشان را بگویند و در ذهن صبای کوچک فرق چندانی بین شغل ها نبوده و او به راحتی شغل پدرش را می گوید اما این موضوع در ذهن سایر دانش آموزان گویا بزرگتر از این بوده است. صبا که در کلاس اول مدرسه با تینا دوست صمیمی شده بود ، رابطه اش را با دوستش قطع می کند چون پدر تینا مهندس بوده است و مدام این موضوع را در ذهنش بزرگتر و بزرگتر می کند در ذهنش و نهایتا این گوشه گیری نسبت به همکلاسی ها هر روز بیشتر از پیش می شود و صبا حتی دیگر توانایی ارتباط ساده با همکلاسی هایش را از دست می دهد.
اما مساله وقتی بدتر می شود که صبای کوچک نسبت به پدرش که حالا سرایدار ثابت یک شرکت شده نیز احساس دوری بیشتر می کند. احساس سرزنشی که او از همشاگردی هایش دریافت کرده حالا به پدرش منتقل کرده و در ذهن صبای کوچک ، پدری که از راه حلال برای رفاه خانواده اش کار و تلاش می کند لایق سرزنش است و همه این دشواری های آزار دهنده برای این خانواده از یک سوال به نظر معلم ساده آغاز شد ، اینکه «شغل پدرتان چیست؟»

* اطلاعات حیاتی در پرونده دانش آموزان وجود دارد
اطلاع مدرسه و معلم از شغل پدر و این که پدر او در قید حیات است یا نه یا تنها با مادر یا با ناپدری زندگی می کند شاید که مفید باشد و به شناخت معلم از وضعیت روحی و اخلاقی دانش آموز کمک می کند ولی همه این اطلاعات معمولا جای دیگر ثبت شده و معلمان و مدیران مدرسه می توانند با تهیه یک لیست از اسامی دانش آموزان و شغل پدرشان این معما را آسان تر کنند .اما این که کودک یا نوجوان در حضور دیگران برخیزد و بگوید پدرش میوه فروش است یا پزشک، پیمانکار است یا راننده تاکسی یا بیکار شده اصلا توجیه پذیر نیست چون به خاطر شغل یا بی شغلی پدر در معرض قضاوت دیگران قرار می گیرد بی آن که نقشی در شغل یا وضعیت او داشته باشد و بچه ها به جای ارزش قائل شدن برای مشاغل آن هارا تفکیک می‌کنند. در صورتی که پرسدن این سوال هیچ ضرورتی ندارد و البته بعضا با عث سوء استفاده از شغل والدین می شود .این درحالی است که معلمان محترم به جای این پرسش میتوانند خود نقش اساسی در معرفی مشاغل وجایگاه احترام و ارزش  هرکدام از این شغلها به طور جداگانه بپردازند وآنها را طوری معرفی کنند . که حتی مایع افتخار کودکان از والدین خود باشند . چه بسا که آینده بسیاری از دانش آموزان ر ا همین مشاغل رقم می زنند.گاهی همین سوال اول مهر کافی است. کهتا آخر سال و شاید برای همیشه کودک ویا نوجوان جلوی هم کلاسی هایش سرشکسته و احساس حقارت و به او دست دهد و حتی تاثیر روحی وروانی ویا بعضا افت تحصیلی به واسته مقایسه موقعیت خود با هم کلاسی هایش شود

فرناز گل محمدی ، فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان در همین باره با ایمنا گفت و گویی کرده و به این موضوع و مشکلاتی که این پرسش می تواند در ذهن کودک ایجاد کند نیز اشاره کرده بود. این فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان در این باره گفته است که :« معلم باید در این زمینه در صورت لزوم با مراجعه به پرونده دانش آموز از شغل پدر وی آگاهی یابد.»وی با بیان اینکه پرسیدن شغل پدر دانش آموز توسط معلم در کلاس باعث ایجاد حساسیت و قلدری دانش آموزان نسبت به یگدیگر می‌شود و کار غیرحرفه‌ای است،افزود: «دانش آموزان با تعامل از سطح خانواده یکدیگر مطلع می‌شوند و به این نحو حساسیت و احساس قلدری نسبت به یکدیگر کاهش می‌یابد.معلمان می‌توانند با کمرنگ جلوه دادن حساسیت‌ها توانمندی دانش آموزان را افزایش  دهند.گاهی معلمان با آگاهی از شغل پدر دانش‌آموز انتظارات خود را از دانش‌آموزان سطح پایین کاهش و در دانش آموزان سطح بالای افزایش می دهند.حتی معلمان به صورت غیرمستقیم دانش آموز سطح بالا را بارها مورد خطاب قرار داده و می گوید« از تو انتظار نداشتیم یا تو باید بهتر از فلانی باشی» این مقایسه‌ها، دانش‌آموزی که در طبقه پایین اجتماعی قرار دارد را دچار تزلزل کرده و به این باور می‌رسد که دیگران از او توقع پیشرفت و ترقی ندارند.»

فوق تخصص روانپزشکی کودک و نوجوان با بیان اینکه اولین تاثیر مخرب رفتار و گفتار معلم برعمل کرد دانش آموزی که در سطح پایین قرار دارد، ایجاد استرس و اضطراب، کاهش اعتماد به نفس و در نهایت افسردگی این دسته از دانش آموزان است، اضافه کرد: «در چنین شرایطی شخصیت دانش آموز به خوبی رشد نکرده و نقاط مثبت آن به خوبی دیده نمی شود. دانش آموزان به دلیل مقایسه‌های صورت گرفته به مرور زمان توانایی های خود را در عرصه بروز قرار نداده و چه بسا دانش آموزانی که به دلیل دیده نشدن توسط معلم‌های قبلی به دنبال فرصت جدید هستند.معلمان بیش از توجه به سطح طبقاتی دانش آموزان باید به استعدادهای آنها توجه کنند و برای بروز این استعداد به دانش آموزان کمک کنند.نباید دیدگاه معلمان به دانش آموزان به دلیل موقعیت خانوادگی درجه بندی شود.»

به نظر می رسد سخنان این متخصص روانشناسی کودک و نوجوان به خوبی دلایل متقن و کافی برای اجتناب از پرسیدن شغل پدر دانش آموزان و معلمان را  ارائه می دهد. دانستن این که یک سوال سه کلمه ای و گاه به شدت توسط معلمان ساده می تواند چه مشکلات جانبی جدی در زندگی دانش آموز یا حتی آینده او و بیش از همه در برخورد سایر دانش آموزان با وی را باعث شود ، می تواند درک بهتری برای شرایط به معلمان نیز بدهد.
در پرونده ثبت نامی دانش آموز تمام اطلاعاتی که گاهی معلم اصرار دارد در حضور همه از او بشنود وجود دارد.

* پرسش از شغل پدر بدون توجه به وجود مادران
در این میان اما نباید یک نکته مهم تر را نیز از یاد برد. این مساله که وقتی تنها از شغل پدر در مدارس پرسیده می شود بدون این توجه به این موضوع که اکثر دانش آموزان اکنون مادران شاغلی نیز دارند. دانش آموزان تک والد که تنها یک سرپرست دارند یا کودکان تحت حمایت زنان خودسرپرست ، عملا در این پرسش و گردونه خطای معلمان حذف شده و آسیب جدی می بینند. کود کان و دانش آموزانی که هیچ فقدانی را در زندگی احساس نمی کنند با یک سوال بیهوده می توانند دچار یک بحران بیهوده تر شوند که برای پرسیدن آن هیچ لزومی ندارد. از سویی وقتی همچنان معلمان بسیاری هستند که تصور می کنند باید از شغل پدر سوال بپرسند در ذهن کودک شغل و اشتغال مادر به عنوان زن درون خانواده که بخشی از بار زندگی را بر دوش می کشد نیز را فاقد ارزش می کنند و آسیب کاشته شدن چنین تفکری در کودک می تواند بسیار جدی و طولانی مدت باشد. این که کودک احساس می کند تنها شغل پدر دارای ارزش است (فاقد از مشکل اولیه که اصلا از اساس این بند را باطل می کند ) به نوعی می تواند تحقیر مادر/ زن شاغل نیز محسوب شود. این آسیب البته در ابراز این موضوع که برخی معلمان زنان خانه دار را فاقد اهمیت می دانند نیز وجود دارد. مواردی بوده که معلم به اشتباه و با خطای آشکار مادر صاحب شغل را سرزنش کرده و مادر خانه دار را از بابت رسیدگی به فرزندان دارای اهمیت دانسته و حتی در مواردی دیگر کاملا برعکس این ، معلم دانش اموز را برای داشتن مادر خانه دار با شوخی یا طعنه تحقیر کرده است در حالی که هر دو این شرایط به خودی خود فاقد ارزش ذاتی هستند و نمی تواند مبنای قضاوت قرار گیرد.

آن چه باید معلمان به آن دقت کنند این است که صباها و محسن های بسیاری هستند که چینی نازک روانشان به تلنگری می تواند خدشه بردارد و شکسته شود. کودکانی که تنها برای یک پرسش بیهوده درگیر تنش های پس از آن می شوند و به سختی می توان از روان کودکانه آنان این تلنگر را زدود. غالب مشاوران و متخصصان امور کودک بر این مهم تاکید دارند که «پرسش شغل پدر یا مادر» پرسشی غیرکاربردی است و نباید کودک را در شرایطی قرار داد که ناچار به دروغگویی یا سکوت یا آزردگی پس از پاسخ شود. پس کاش امسال بار دیگر همه به خاطر بسپاریم که لطفا #شغل_پدر_را_ نپرسید. کمپینی که یکبار دو سال پیش به راه افتاد اما چندان کافی نبود و شاید لازم است بار دیگر این کمپین به راه بیافتد تا معلمان و مسولان مدارس صدای کارشناسان آموزش را بشنود و پرسیدن این سوال در همه مدارس کشور ممنوع شود.