زندگی قاضی مرگ / نگاهی به مستندی از زندگی یک قاضی پرونده های جنایی

گروه سینماهای «هنر و تجربه» این روزها میزبان اکران فیلم مستند «قاضی و مرگ» با تهیه‌کنندگی مهدی کوهیان و کارگردانی حسن خادمی‌ست. فیلم نگاهی از نزدیک به روال کاری و زوایایی از سرگذشت و زندگی خصوصی نوراله عزیزمحمدی، قاضی بازنشسته و باسابقه پرونده‌های جنایی است که گویا در پی قضاوت بیش از ۴۰۰۰ پرونده در طول سال‌های فعالیت، برای حدود ۴۰۰۰ نفر حکم قصاص صادر کرده است

حامد شجاعی

گروه سینماهای «هنر و تجربه» این روزها میزبان اکران فیلم مستند «قاضی و مرگ» با تهیه‌کنندگی مهدی کوهیان و کارگردانی حسن خادمی‌ست. فیلم نگاهی از نزدیک به روال کاری و زوایایی از سرگذشت و زندگی خصوصی نوراله عزیزمحمدی، قاضی بازنشسته و باسابقه پرونده‌های جنایی است که گویا در پی قضاوت بیش از ۴۰۰۰ پرونده در طول سال‌های فعالیت، برای حدود ۴۰۰۰ نفر حکم قصاص صادر کرده است. اگر چه همانطور که در فیلم مشاهده می‌شود همه احکام قصاص صادر شده از سوی وی، به منزله اعدام متهمان نبوده و صدور احکامی همچون قطع عضو یا قصاص در پرونده اسیدپاشی هم در سوابق وی دیده می‌شود. عزیزمحمدی، پس از بازنشستگی به کسوت وکالت درآمده و البته در دانشگاه وابسته به دستگاه قضایی هم مشغول تدریس است. اگر قرار باشد برمبنای همین روایت خطی، برداشتی از فیلم ایجاد شود، طبیعتا بعید است در مخاطبان این یادداشت، برای تماشای فیلم چندان انگیزاننده باشد. اما لایه‌های زیرین همین روایت ساده، عامل اصلی جذابیت فیلم «قاضی و مرگ» است.
حسن خادمی، در ساخت این فیلم‌ مستند، دوربینش را به دوش گرفته و تماشاگر را با خود به داخل اتاق‌های محکمه و پشت دیوارهای خانه یکی از قضات باسابقه کشور، البته در ژانر جنایی، می‌برد و این دقیقا همان چیزی است که شاید تاکنون، بدین شکل بی‌تکلف و خالص، پیش چشم مخاطبان سینما به تصویر درنیامده است. در سالهای اخیر، به دلیل فقدان ارتباط مناسب دستگاه قضایی با افکار عمومی و وجود سایه سنگین نگاه‌های امنیتی بر پرونده‌های قضایی مطرح در افکار عمومی، آن بخش از جامعه که به هر دلیل یا شکلی، اخبار مرتبط با حوزه قضایی را دنبال کرده است ناخودآگاه، در قبال وجه انسانی و زمینی حاکم بربخش‌های بزرگی از دستگاه قضایی کشور دچار اغماض شده است و فیلم “قاضی و مرگ” اتفاقا به خوبی همین بخش را، آن هم از دریچه زندگی شخصی قاضی پرونده‌های جنایی و صادرکننده احکام قصاص بی‌شمار، به مخاطب نشان می‌دهد. شروع این بازی هوشمندانه کارگردان، در همان چند سکانس آغازین است که پس از ترسیم فضایی از متهمان پابند زده در دادگاه و ابلاغ حکم قصاص، سوژه فیلم را در حال آبیاری گیاهان حیاط منزل و بازی با نوه خردسالش در یک فضای گرم خانوادگی نشان می‌دهد. از این جا به بعد، مخاطب می‌تواند حدس بزند قرار است در دقایق پیش‌ِرو با مجموعه‌ای از تناقض‌هایی روبرو شود که در عین حال که بیننده را کاملا به چالش می‌کشد اما غیر قابل باور هم نیست. پیوند زدن قاب عکس پشت سر سوژه فیلم در منزل که در آن قاضی جوان، در فردای نامزدی، همسر پانزده ساله‌اش را در کسوت معمول همه دختران جوان و نوجوان اوایل دهه پنجاه در پارکِ به تعبیر همسرش، فرح (پارک لاله فعلی) به آغوش کشیده با صحنه‌ای که در آشپزخانه منزل و در حین صرف غذا، قاضیِ باتجربه، با خونسردی خاصی در حال تعریف زوایای خشن و دهشتناک یکی از پرونده‌ها برای همسر و پسرش، به عنوان شنوندگان خونسرد یک داستان جنایی است گویا مانند گوش سپردن به اجرای یک پوئم سمفونی پرتحرک و هیجان‌انگیز است که در تمامی لحظات اجرا، زیر صدای کل ارکستر، یک ویولنسل به صورت یکنواخت و فارغ از رنگ‌بندی‌های مختلف ارکستر در حال اجرای یک نت ثابت است و اگر از نواختن باز بماند کل ارکستر با یک جای خالی بزرگ مواجه می‌شود. آن نت ثابت در زندگی عزیزمحمدی، مرگ است.

*زندگی خصوصی یک قاضی
فضای خصوصی و سبک زندگی این قاضی باسابقه و پیشکسوت که درس‌خوانده دانشکده حقوق دانشگاه تهران در دهه چهل خورشیدی می‌باشد برای مخاطبانی که در این سال‌ها از زاویه دید رسانه‌های رسمی، چشمشان به دیدن انواعی دیگر از قضات و ضابطان قضایی عادت کرده است قطعا جالب توجه است و از جایی که قاطعیت و در عین حال آرامش این قاضی با ظاهر متفاوتش در صدور و ابلاغ احکام قصاص به نمایش درمی‌آید بیننده فیلم در مقابل پرده سینما میخکوب می‌شود. نمایش تصاویر جنازه‌ها و صحنه‌های جنایت‌های مربوط به پرونده‌های متعدد کاری عزیزمحمدی (که باعث شده برای تماشاگران فیلم شرط سنی لحاظ شود) در لحظاتی برای بینندگان فیلم شاید غیر قابل تحمل شود و ضربان قلب ایشان را به شدت بالا ببرد، اما صدای آرام شخصیت اصلی فیلم که با خونسردی در حال تشریح صحنه جنایت است انگار به بیننده این پیام را می‌دهد که صندلی‌اش را ترک ‌نکند و فرجام کار را ببیند. شیوه کاری عزیزمحمدی در دادگاه و بررسی پرونده‌ها، آنطور که دیده می‌شود، به گونه‌ای است که بیننده فیلم ناخودآگاه این اطمینان را پیدا می‌کند که قاضی در حال اجرای مُرِ قانون است و همین نفس تقید به اجرای کامل و صحیح قانون، در عین لحاظ کردن جنبه انسانی ماجرا، بیننده را درست در زمان شنیدن حکم صادر شده از زبان قاضی، به نوعی همدلی با وی وادار می‌کند.
چرا که قاضی در صدور حکم، شرایط همسر جوان متهم ردیف دوم پرونده قتل در حین سرقت را لحاظ می‌کند و اصل را بر تنبیه وی در قالب اجرای حکمی سبک‌تر گذاشته و در عین حال به خبرنگاری که تلفنی جویای حکم صادره است، با کمی تحریف، اطلاع‌رسانی می‌کند تا خانواده متهم کمتر آسیب ببینند.

*قاضی به مثابه شهروند

حسن خادمی در فیلم «قاضی و مرگ» به خوبی توانسته به بیننده این پیام را برساند که قاضی هم مانند هر فرد دیگری، دچار مشکلات معیشتی و دغدغه‌های شخصی است و به همین خاطر است که از دریافت دو فقره حقوق مربوط به اضافه‌کاری‌های دو ماه، با شوخی، ابراز خوشحالی می‌کند و در عین حال شب‌ها از نگرانی تامین هزینه‌های تبدیل خانه قدیمی به یک آپارتمان چهار طبقه برای سکونت خودش و فرزندانش، بی‌خواب می‌شود. یکی دیگر از نکات قابل تامل فیلم طرح پرسش احتمال وجود خطا در تعدادی ولو اندک از حدود ۴۰۰۰ حکم قصاص صادر شده در بیش از چهل سال فعالیت عزیزمحمدی است. پاسخ تقریبا مشترک خودش، همسر و دخترش به این شبهه، ارجاع به دقت نظر و تامل وی در بررسی همه پرونده‌ها و الزام به اجرای دقیق قانون است که تبدیل به نقطه اطمینان‌بخش ایشان درباره عملکرد پدر خانواده است.
رد پای تحصیلات کارگردان فیلم در رشته جامعه‌شناسی، به خوبی در فیلم مشاهده می‌شود چه آنجا که شخصیت اصلی فیلم در مقام قاضی، تصریح می‌کند که از منظر او مقصر اصلی جنایت‌هایی که منجر به صدور حکم قصاص می‌شوند، جامعه است و چه وقتی در کسوت استاد دانشکده علوم قضایی به دانشجویانش یادآوری می‌کند که چاره حل مشکلات، صدور گسترده حکم اعدام نیست، کمااینکه در جرایم مواد مخدر، احکام اعدام صادره، مشکل‌گشا نبوده‌اند. در عین حال نمی‌توان از تلنگرهای زیرکانه‌ی روانشناسانه‌ی سازندگان فیلم چشم‌پوشی کرد. ترسیم ارتباط مستمر قاضی با کفن و خلعتی که به گفته خودش سالها پیش خریداری کرده در کنار مروری بر سرگذشت تلخ برادران و مادر قاضی در زمان کودکی و نوجوانی وی و در نهایت، سرنوشت هولناک پدر پیرش که به دست جوانی معتاد به شکلی فجیع به قتل می‌رسد، گویا همگی به منزله کدهایی است که فیلمساز در تحلیل روانشناسی سوژه فیلمش، مورد توجه یافته است. با این پیش‌زمینه و آرامش عجیبی که قاضی در نمایش تصاویر جنازه پدرش در صحنه جنایت و تعریف ماوقع دارد، بیننده قاعدتا متوقع است که صادرکننده بیش از ۴۰۰۰ حکم قصاص، برای قاتل پدرش بسیار راحت و بی‌دغدغه درخواست قصاص کند. اما قاضی، قاتل را می‌بخشد و این همان جایی است که کارگردان، به ویولنسلِ پیش‌گفته دستور توقف می‌دهد و برای آنکه ارکستر با خلاء مواجه نشود، فلوت خوش‌صدایی را از قبل آماده نواختن یک قطعه پرتحرک کرده تا جایگزین ویولنسل بشود. این فلوت، صدای زندگی می‌دهد‌.
در مجموع ” قاضی و مرگ” را باید تجربه‌ای موفق و قابل تامل از سوی حسن خادمی دانست که در آن، کارگردان قضاوت و نگاه شخصی خود را به مخاطب القا نمی‌کند و به اصل روایتگریِ صرف در ساخت مستند وفادار مانده است. اگر چه پس از تماشای فیلم عده‌ای بر این باور بودند که شاید بهتر بود از خانواده‌های درگیر در احکام صادره از سوی قاضی عزیزمحمدی هم در فیلم رد و اثری به چشم می‌خورد اما نگارنده حدس می‌زند ترجیح کارگردان بر متمرکز ماندن بر سوژه اصلی و ترسیم بی‌واسطه زندگی یک قاضی قاطع و مقید به قانون بوده است.
البته لازم است به همه افرادی که دارای ناراحتی قلبی هستند یا تاب دیدن صحنه‌های خشن را ندارند، توصیه شود که به هیچ‌وجه تنها به تماشای فیلم ننشینند.