مزایده تیتراژ در تریبون ملی / ساز و کار صدا و سیما در واگذاری تیتراژ سریال ها و برنامه های تلویزیونی به افراد خاص بررسی شد

کارنامه رسانه ملی ایران برای مردم، سال هاست که رنگ باخته و این روزها کدر تر از هر زمانی برای مخاطبان ناچیزِ باقیمانده اش، بیشتر حکم پرچم یه لشکر شکست خورده را دارد که انگار باد هم آن را تکان نمی دهد

کارنامه رسانه ملی ایران برای مردم، سال هاست که رنگ باخته و این روزها کدر تر از هر زمانی برای مخاطبان ناچیزِ باقیمانده اش، بیشتر حکم پرچم یه لشکر شکست خورده را دارد که انگار باد هم آن را تکان نمی دهد!
کارنامه ای که با ورق زدن و بررسی اش دست کم طی چند سال اخیر، سطرهای فراوان ازکم کاری ها، نازل بودن محتواها، ناشی گری و فقدان خلاقیت را پیش چشم مخاطب زنده می کند.

حالا هم که با فراگیر شدن فضای مجازی و دوباره قد علم کردن شبکه های فارسی زبان خارج از ایران، هیچ چیز بیش از بحران مالی، برای توجیه این شکست به کار تلویزیون نمی آید؛ بحرانی که گویا این اجازه را هم به سازمان عریض و طویل صدا و سیما می دهد تا قید ته مانده اعتبارش را نیز زده و ازحراجِ آنتن زنده گرفته تا فروش نقش،دستکاری در کنداکتور شبکه ها و حتی مزایده تیتراژ سریال ها و برنامه های مهم تلویزیونی نیز فروگذار نکند!
نتیجه چیست ؟ این که «هنرمند نمایانی» که در همه رشته ها و سطوح وجود دارند به خاطر پشتیبانی مالی، ارتباطات و انتصابات فامیلی و در نازل ترین بخش تنها به دلیل دنبال کننده های میلیونی در فضای مجازی، جایگزین هنرمندان واقعی می شوند، با وجود تمام آن چیزهایی که روزگاری ممیزی تلویزیون تعبیر می شد، در این رسانه حضور پیدا می کنند، گاهی باکمترین سطح تجربه و سواد موسیقی میکروفون در دست گرفته و آرام آرام قاطیِ تفکرات انحصاری و محفلی تلویزیون می شوند.
از طرفی می دانیم که ویترین تلویزیون، سریال ها،برنامه های پرمخاطب و یا فیلم های سینمایی هستند. همین ویترین به ظاهر خوش رنگ و لعاب به راحتی می تواند  مضمون بی محتوای یک اثر را عرش نشین کند. این گزارش اما فارغ از تمام کاستی های صدا و سیمای ایران طی چند سال اخیر، راوی قصه هایی است که زیر سایه آواز شکل می گیرد. قصه های از نت،ترانه،سریال های شبانه و ساز و کار غریبِ یک سکوی پرتاب؛ خواندن تیتراژ!

*سکوی پرتاب در زمانی که قاب تلویزیون،محترم بود!

تیتراژ یا پایان بندی به تعریفی که امروز آن  را می شناسیم، امسال شمع ٢۰ سالگی اش را هم فوت کرد. از اواخر دهه هفتاد بود که مخاطب پر و پا قرص تلویزیون درروزگاری که تلویزیون هنوز یک رسانه ملی و معتبر بود، با شروع و پایان هر سریال یا برنامه، منتظر تیتراژ ابتدایی یا پایانی اش می نشست. گویی این صفحه پر اسم با صدای خوانندگان مطرح هر دوره ،برای مخاطب حکم امضای اثر را داشت. آنقدر که گاهی با اسم بردن از تیتراژ، نام برنامه یا سریال را به خاطر می آورد.
آرام آرام، تیتراژ خواندن توجه بسیاری از خوانندگان مطرح را نیز به خود جلب کرد.

موج تیتراژ خوانی در تلویزیون اما از محمد اصفهانی و مجید اخشابی اوج گرفت. بعدها محمدرضا عیوضی،مانی رهنما و امیر تاجیک نیز به این وادی پیوسته و با تغییر سبک کم کم راه را برای نسل بعدی شان که علی لهراسبی،رضا صادقی و احسان خواجه امیری بودند باز کردند.
از طرفی شنیده شدن و شناخته شدن یک تک قطعه تیتراژ تلویزیونی باعث می شد که آلبوم همان خواننده در بازار موسیقی نیز پرفروش شود. اتفاقی که برای علی لهراسبی در آلبوم «۱۴» به واسطه مورد اقبال واقع شدن ترانه تیتراژ سریال «فاصله ها» و احسان خواجه امیری در آلبوم «سلام آخر» بواسطه مورد اقبال واقع شدن تیتراژ سریال «میوه ممنوعه» افتاد.
پس از موفقیت این خواننده ها، خواننده های دیگری همچون محسن چاووشی،سالار عقیلی،محمد علیزاده،مرتضی پاشایی،محسن یگانه،سیروان خسروی، فرزاد فرزین و … ادامه دهنده همین راه شدند.

اما با گذر سال ها و  تغییر نسل خواننده‌های محبوب و روی کار آمدن خوانندگانی مانند حامد همایون، بهنام بانی، حمید هیراد، هورش و پازل و بندهای گوناگون، خوانندگی تیتراژهای تلویزیونی هم از انحصار گروه بالا درآمد و این جدیدی‌ها توانستند مثل مارکت کنسرت که قبضه کرده بودند، سکان‌دار این عرصه نیز شوند.
به هر حال کیست که نداند وقتی خواننده‌ای در تیتراژ یک برنامه محبوب بارها با مخاطبان تلویزیون مواجه می‌شود، از هر نظر بر قیمت او افزوده شده و می‌تواند در برنامه‌ها و کنسرت‌های بعدی بار خود را ببندد؟!

با این حال اگر، تهیه کنندگان موسیقی مانند محسن رجب پور، مدیر عامل شرکت ترانه شرقی که تهیه کننده آثار بسیار از خوانندگانی که در سطرهای بالا نام برده شد از جمله حامد همایون نیز هست و یا برادران حاتم‌پور که کنسرت‌گذار بسیاری از خوانندگان نسل تازه از جمله بهنام بانی نیز هستند،جدا از درنظر گرفتن منافع اقتصادی که در بازار آزاد در اولویت قرار می گیرد، نیم نگاهی نیز به ارتقای جایگاه اعتباری خود داشته باشند و از بازی های تجاری نه چندان سالم که همگان دانند و ماهم نیز استفاده کنند، چندان دور از انتظار نیست چون از ابتدا به صورت غیر مستقیم با این شعار کار خود را آغاز کردند. اما ماجرا زمانی سوال برانگیز می شود که سازمان رسمی صدا و سیما با خط و مشی و سازو کار مشخص به‌عنوان یک بنگاه، بودجه نجومی مصوب خود را وارد این بازار می‌کند و در بازی ارتقای جایگاه مالی خوانندگان و کنسرت‌گذاران، آکتور نقش اول می شود!

هر هنرمندی که حتی یک بار نیز گذرش به  تشکیلات صداوسیما افتاده باشد، به راحتی می تواند اذعان کند که برای روی آنتن فرستادن یک برنامه چند دقیقه‌ای، چه تعداد شورا و گروه‌های کارشناسی بسیج شده و آثار را از فیلتر های چند منظوره خود می گذرانند و فیلمساز یا برنامه ساز تازه بعد از گذر از هفت خوان باز هم نمی تواند اطمینان داشته باشد که برنامه یا فیلمش بی تعدیل و جرحه شدن رو آنتن برود!
حال با چنین روندی آیا می‌توان باور کرد که همین صداوسیما دست کم حد و اندازه خوانندگان تیتراژخوان در برنامه‌های مناسبتی‌اش را هم نمی‌داند؟ این سوالیست که از تعدادی از اهالی موسیقی پرسیدیم تا در ادامه،به آنچه تمرکز این گفتار است،ثمره ای ببخشند.

*تراژدی رسانه ای که هرروز غیر ملی تر می شود!

در جامعه ای که فرهنگ سازان و تصمیم گیرندگان آن،همه چیز و همه کس را در حد ابزاری برای سودآوری می بینند، بعید نیست که برای از دست ندادنِ فرصتِ نشستن بر سرِ این سفره پهن شده از سود، دست به دامن هرآن چیز که در چنته دارند ولو اینکه ضد فرهنگ باشد نیز بشوند، تنها برای اینکه بقای خود را حفظ کنند و در این وانفسا مثلا بی حیثیت شدن تقدس واژه ای چون هنر ابدا آب از آب شرفشان تکان ندهد!
نتیجه چیست؟ شکل گیریِ مزایده ای در دکان نه چندان معتبر صدا و سیما در هر حوزه از موسیقی گرفته تا ترانه،اجرا و فروش نقش که درون محفلی ها را حفظ و غیره را جارو می کنند!

مانی جعفر زاده، موسیقیدان، آهنگساز، نویسنده و منتقد ایرانی با اشاره به ساز و کار محفلی در سازمان صدا و سیما به «شمارسانه» می گوید: «در حال حاضر ساز و کارِ تعیین کننده هر حرفه ای در کشور ما، بنابر نسبتِ اعضای آن حرفه با افرادی که با مفهوم قدرت در ارتباط هستند، شکل می گیرد.
بر این اساس برخی افراد در حوزه فرضی،که از قضا به متنفذین آن حوزه نزدیک هستند، می توانند با تکیه بر روابط از پیش تعریف شده با متنفذین، امورات خود را بنابر نفع خویش پیش ببرند!»
وی بهره گیریِ صدا و سیمای ایران را نیز از این ساز و کار تایید کرده و اظهار می کند:«به باور من در چارچوب صدا و سیمای ایران، حتی بیش از هر حوزه دیگری در حیطه فرهنگِ این مرز و بوم، نوعی از تفکرات محفلی و سلیقه ای حاکم است؛ تفکراتی که با عبور از ساختمان شماره یکِ سازمان و ورود به ساختمانِ شماره دو بنا به سلیقه ها،تغییر خواهد کرد!
من امروز، در چهل و یک سالگی و در حالیکه خوشبختانه دیگر هیچ ارتباطی با صدا و سیما ندارم،این مطلب را تایید می کنم! من که از پنج سالگی اولین حضورم در این سازمان عریض و طویل را تجربه کردم و نزدیک به سی و شش سال در این سازمان رفت و آمد داشته و حال پیچ و خم آن را خالی از هر ارتباطی در حال حاضر اما، خوب می شناسم!»
آهنگساز فیلمِ «ساعت گیج زمان»، در رابطه با برخورد های محفلی حتی در تیتراژ سریال های تلویزیونی اظهار می کند:« تیتراژ در روزگاری که تلویزیون، هنوز مخاطبان خود را داشت، یک سکوی پرتاب و تریبون آزاد بود برای خوانندگانِ جویای نام که می خواستند رهه صد ساله را یک شبه طی کنند.
اما آنچه من به طور عینی لمس کرده ام، کار در برخی از آثار تلویزیونی بود که تهیه کننده مستقیما به بنده اعلام می کرد تیتراژ پایانی را نباید بنویسم!
من در مقام قضاوت نیستم اما چرا تیتراژ پایانی با یک آهنگساز و خواننده خاص ساخته می شد، مسئله ای است که از لحاظ حرفه ای از حوزه اندیشه من خارج است!
شاید این اتفاقات نیز پیرو سوال شما نتیجه اعمال نفوذ افرادی بود که می خواستند خواننده گمنامی را به شهرت برسانند و یا با آن ساز و کاری که مد نظرشان بود به عدد قسمت های سریال،آنتن رسانه ملی را به نفع خود،در اختیار افراد خاص قرار دهند!»
وی همچنین درباره اپیدمی شدن این نفوذ و تفکرات انحصاری و محفلی حتی در میان آهنگسازان ادامه می دهد:«از سوی دیگر، ما با به ظاهر آهنگسازانی رو به رو بودیم که  آهنگساز نبوده و به واسطه این سبک از فعالیت ها به این حرفه ورود پیدا کرده بودند؛ برای مثال زمانی که من عضو شورای فنی کانون آهنگسازان سینمای ایران بودم، بنابر بند آیین نامه این کانون، باید از افرادی که می خواستند عضو کانون آهنگسازان سینمای ایران در خانه سینما  شوند، دو پارتیتور که در واقع نت های نوشته شده توسط آنها بود به عنوان رزومه دریافت می کردم، بعد این نت های ارائه شده را در شورای فنی بررسی می کردیم و در نهایت صلاحیت افراد را برای عضویت در درجه یک، دو یا سه کانون لحاظ می کردیم.
در همان دوران آهنگسازی برای عضویت به کانون آمدند که مشخص شد نه تنها پارتیتور ندارند که حتی نت خوانی هم نمی دانند! بماند که این فرد بعدها آهنگساز یکی از مهم ترین و پرهزینه ترین آثار در تاریخ تلویزیون ایران شد؛ آهنگسازی که حتی نت خوانی نمی دانست!»
جعفر زاده همچنین در رابطه با پرداخت وجه از سوی برخی خوانندگان جویای نام برای در اختیار گرفتن تیتراژ سریال یا برنامه های مهم تلویزیونی اظهارمی کند:
«به خاطر دارم ده سال قبل، من برای آهنگسازی یک مجموعه ٢۶ قسمتی در تلویزیون،٢۶ میلیون یعنی شبی یک میلیون تومان دریافت کرده بودم.
خواننده تیتراژ همان سریال، مبلغ ٨ میلیون تومان یعنی یک سوم مبلغی که من برای کل سریال دریافت کرده بودم دریافت کردند. ایشان هزینه ای پرداخت نکرده و دستمزد خود را بنابر قرار با تهیه کننده دریافت کردند.
به همین ترتیب،برای من هیچگاه پیش نیامده که خواننده ای با پیشنهاد یک مبلغ، بخواهد او را به عنوان خواننده تیتراژ معرفی کنم اما می دانم که این اتفاق می افتد چراکه هیچ سازوکاری در صدا و سیما برای سو استفاده نکردن از این تریبون تعبیه نشده است! رسانه ملی در حال حاضر  عملا یک آنتنِ آزاد است که می توان آن را از سوی هرکسی اجاره کرد!»

*مافیا را ما می سازیم!

از وقتی برادرانِ لومیِر در سال ١٨٩۵ میلادی، اولین بار سینما را به مردم دنیا معرفی کردند، موسیقی فیلم هم در کنارِ پرده نقره ای، بر جذابیت های این هنر افزود و فیلم ها را همراهی کرد تا به سینمای ناطِق رسید. سینمایی که از کلام و ترانه هم بهره برد تا مخاطب را بیش از پیش مجذوب سازد.
شاید ویژگی های صنعتی و تجاری سینما بود که از ابتدا باعثِ استفاده روزافزون از هنرهایی شد که چشم و گوشِ بیننده را بیشتر و بیشتر به خود جلب کرده و بعد ها در تلویزیون نیز نمود پیدا کند.
محمد مهدی گورنگی،کارشناس موسیقی،آهنگساز و مدرس دانشگاه نیز با اظهار تاسف از بازار رقابت ناسالم شکل گرفته در حوزه هنر به «شمارسانه» می گوید: «این خَصیصه سینما و تلویزیون است که فرصتِ بهتر و بیشتر دیده شدن، مشهور شدن، محبوب شدن، ثروتمند شدن و … را در زمانی اندک برای هنرمند فراهم می کند و بازار رقابتِ هنرمندان در زمینه های مختلف را داغ و داغ تر می سازد.
قطعاً رقابتِ سالم و منطقی در شکوفایی و خلاقیت هنرمندان نقشِ مؤثری دارد اما مشکل از جایی آغاز می شود که عرصه برای رقابت های ناسالم و غیر اخلاقی مهیا گردد.»
وی با ریشه یابی این معضلات در بازار هنر ادامه می دهد: «وقتی در لایه های مختلفِ جامعه، بداخلاقی و فساد، فرصتِ بروز و رشد می یابد، وقتی کلاهبرداری های نجومی آرام آرام برایِمان امری طبیعی جلوه می کند، وقتی برای منافعِ  شخصی حَق و حقوقِ دیگران نادیده گرفته می شود و … اخلاقیات و روابطِ انسانی بیمار می شود و عرصه  حساسِ هنر نیز از این بیماری در اَمان نمی ماند. آنگاه مافیا را «ما» می سازیم! مافیا در جهتِ کسبِ ثروت و شهرتِ بیشتر.»

گورنگی که خود عضو شورای آموزش و پژوهش مرکز موسیقی صدا و سیما نیز هست با اشاره به بخشی از ساز و کار حاکم در چگونگی انحصار تیتراژ های تلویزیونی ادامه می دهد:« بر سر در اختیار گرفتنِ ترانه ها و تیتراژهای سریال ها و فیلم ها چه رقم هایی که جا به جا نمی شود، چه واسطه ها، جیب های مبارک را پر نمی کنند.
خوانندگانی که برای تصاحب یک تیتراژ، رقم های آن چنانی پیشنهاد می دهند و رفته رفته برخی تهیه کنندگان و حتی آهنگسازانِ گرامی این امر را بدیهی و حتی لازم می دانند، که «فلانی» باید پول بدهد تا معروف شود…
و «فلانی» هم پول می دهد و عاقبت هر کدام از این «فلانی» ها که بیشتر هزینه کنند موفق ترند! هنر آرام آرام کم رنگ می شود و ثروت جایش را می گیرد.»

آهنگساز فیلم سینمایی «بازنده» با اشاره به این نکته که با ادامه این روند، آرام آرام ضائقه فرهنگی، هنری و شنیداری مردم از این خوراکی های مسمومِ تجاری پر می شود ادامه می دهد: «بیشتر اوقات ترانه های تجاریِ تیتراژها، مثلِ خورِشتِ آب جدا دون جدا، بی ربط به موسیقی متن و حتی بی ربط به فیلمنامه و فضای تصویر، در انتها یا ابتدای فیلم و سریال سَر و کلّه اش پیدا می شود و “ما هیچ! ما نگاه!” ما محکوم به آن خوراکِ تجاری…
بی شک همراهیِ ترانه خوب و مُرتبط با تصویر می تواند جذاب باشد و بر ماندگاری اثر بیفزاید.
یادش بخیر روزگاری اگر برای فیلم و سریالی نیاز به تیتراژ و ترانه بود، شاعر و آهنگساز که معمولاً سازنده موسیقی متن هم بود، باهم و بر اساسِ داستان و هدفِ ترانه که در خدمتِ تصویر بود و با مشورتِ کارگردان و فیلمنامه نویس کار می ساختند.این روزها همه چیزمان پولی شده!این روزها برای هُنر هزینه نمی شود، بلکه برای سرمایه گذاری، هنر وسیله می شود. تهیه کنندگان را به سمت اِسپانسرها سوق می دهند که خدای ناکرده هزینه بیت المال صَرف فرهنگ و هنر نشود!  تهیه کننده خودش می داند چطور هزینه هایش را تأمین کند، پس در این میان خواننده تیتراژ هم مثل بعضی از بازیگرانِ تازه کار، نقشِ اسپانسر را بازی می کند.
آهنگساز سریال «مسافری از هند» در پایان اظهار می کند:«باز تکرار میکنم!مافیا را خودِ ما ساختیم و می سازیم. به مُرور و نامحسوس پدرخوانده هایی شدیم که برای مصلحت و منفعت، همه کار می کنیم، همه چیز را دور می زنیم، دروغِ  مصلحتی می گوییم، رشوه های مصلحتی می دهیم و می خوریم، کلاهبرداری مصلحتی می کنیم و برای راحتیِ وجدان، رفتارمان را به هر طریقی توجیه می کنیم. می ترسم از اینکه این سطرها  زبانم لال  سیاه نمایی قلمداد شود، پس اصلاح می کنم؛ همه چیز خوب و عالی است…!»

*خواننده تیتراژ می خرد!

پیروز ارجمند،آهنگساز،نوازنده و مدیر کل دفتر موسیقی وزارت ارشاد تا سال ٩۴ بود. ارجمند در  تیرماه سال نود چهار از سمت مدیرکل دفتر امور موسیقی وزارت ارشاد استعفا داد. وی دلیل این کار را این دانست که حضورش «مؤثر» نیست و به عنوان مدیرکل، «نقش حاکمیتی» ندارد.
ارجمند اما حضور یک گروه عظیمِ انحصار طلب در سازمان صدا و سیما با عنوان مافیا را تایید نکرده و آن را محدود به گروهی کوچک اما قدرتمند می داند و به «شما رسانه» می گوید: «قبول دارم که امروزه خواندن تیتراژ در سریال های تلویزیونی،حتی انتخاب ترانه سرا و آهنگساز در پشتِ این قاب جادو، دچار یک بیماری مزمن شده است اما من واژه مافیا را با احتیاط بیشتری به کار می برم. وقتی در یک پروژه تلویزیونی موسیقی اثر به یک آهنگساز سپرده می شود یعنی مسئول انتخاب ترانه سرا،نوع ترانه و خواننده اوست. اما سالهاست که در چارچوب سازمان قضیه فرق دارد. چراکه موارد بسیاری پیش آمده که تهیه کننده بنا به ترجیحات شخصی، ترانه سرا و خواننده را در ازای دریافت وجهی که تا ٢۰۰ میلیون تومان اش را خود نیز شاهد بودم، به پروژه دعوت می کند بدون اینکه توجهی به نتیجه و آنچه بعدها به عنوان یک محتوای فرهنگی به خورد مخاطب می دهد داشته باشد.»

آهنگساز فیلم سینمایی«سفر به چزابه» ادامه می دهد: «شما ساز و کاری را در نظر بگیرید که در آن، نه تنها خوانندگان تازه کار که علیرغم دریافت دستمزد،تازه وجهی پرداخت و به عبارتی تیتراژ را برای خود می خرند،من حتی مواردی دیدم که خوانندگان حرفه ای نیز این کار را انجام می دهند.
اما می گویم مافیای عظیمی پشت پرده نیست چرا که این ساز و کار محدود به یک گروه است که تعدادشان کمتر از انگشتان یک دست کمتر است اما  اندازه یک جریان پرقدرت و با نفوذ پیش می روند و اتفاقا بین اهالی موسیقی شناخته شده هم هستند و خیلی پشت پرده نیستند!»

*تیتراژ گاهی بدون تایید آهنگساز روی آنتن می رود!

قاسم افشار، خواننده پاپ کشورمان که از سال ٧۶ در حوزه موسیقی فعالیت می کند نیز وجود و فراگیری مافیا را هم در بخش خصوصی و هم در سازمان تایید می کند و به «شمارسانه» می گوید: «در مورد تیتراژ دقیقا نزدیک به پنج سال است که تیتراژها معامله می شود و اوج آن هم در ماه رمضان است که بسته به شبکه و سریال از ۱۵۰ میلیون تومان به بالا به فروش می رسد. در واقع تهیه کننده این آثار، به خواننده ها پیشنهاد می کنند تا آن ها با پرداخت مبالغی که عنوان کردم بتوانند تیتراژ آن سریال را بخرند.اسم نمی برم اما به خود من پیشنهاد ٧۰ میلیون تومانی برای خواندن تیتراژ یک سریال را دادند. همین باعث شده است که تیتراژ بیشتر سریال های تلویزیونی را فقط با صدای چند خواننده می شنویم. با وضعیت موجود، تیتراژ سریال ها با یک صدای خاص دائم تکرار می شود. یک سری کارها سفارشی و پولی می شود و بدون اینکه ربطی به محتوای سریال داسته و حتی به صورت مستقل محتوایی داشته باشد.»

افشار در ریشه یابی این روند ادامه می دهد:«این ساز و کار ریشه گرفته از سیاست‌های خود سازمان صدا و سیماست.به‌هرحال وقتی فرد بزرگی مانند مرحوم ناصر چشم‌آذر، حق ورود به صدا و سیما را نداشت، تکلیف ما مشخص است!

اما من و هم نسل های من در زمان خودمان، نوک پیکان موسیقی پاپ بودیم و آنقدر برای کارمان حرمت قائل بودیم و زحمت می کشیدیم و آنقدر روی تک تک نت های آثارمان تعصب داشتیم که امکان نداشت حراجش کنیم و تازه یک پولی هم بدهیم تا مارا بخواهند! امروز اما تهیه‌کننده اول وجهه اقتصادی را می سنجد بعد جواب سلامتان را می دهد.
در این میان طبیعی است که تیتراژ را به کسی می‌دهد که ٢۰۰ میلیون تومان از او پول می گیرد، نه به من که باید پولی هم خرجم کند و دستمزدم را بدهد. همین روند است که گاهی آنقدر بی قانون می تازد که حتی بعضی اوقات، تیتراژها بدون تأیید آهنگساز روی آنتن می‌رود!»

خبرنگار : بیتا محسنی
دبیر : میرا قربانی فر