بلوای نگارخانه های هنر کُش / مافیای گالری داری و نقض علنی قانون در پشت پرده هنرهای تجسمی بررسی شد

برای آن دسته از هنرمندان،که تازه پا به عرصه گذاشته اند، دنیای پیشِ روی شان دقیقا حکم آوای دهل را دارد و آنقدر به این آوا باور دارند که با روزها نوشتن، خواندن، نقاشی کشیدن و عکاسی کردن تمام توانشان را می گذارند تا در رسیدن به آن دنیای آرمانی که تصورش را می کنند،لحظه ای باز نمانند. اینجا دقیقا نقطه ای است که فکر می کنند هنر قیمت ندارد

اگر از کسانی که سرمایه دار تلقی می شوند بپرسید که چگونه به آن رسیده اند،حتما یک پاسخ مشترک و یا نزدیک به این جمله از آنها خواهید شنید که:در هیچ کجای دنیا،به اندازه ایران پول درآوردن راحت نیست،کافی است که راهش را بلد باشی!
این اذعان در عین غیر حرفه ای به نظررسیدن، متاسفانه چندان دور از واقعیت نیست و آنقدر در میان قشرها و سطوح جامعه اپیدمی شده است که از یک جمله به یک دغدغه تغییر یافته؛ همه دوست دارند یک شبه میلیاردر شوند و اگر حداقل سرمایه اش موجود باشد، مثلا بی حیثیت کردن واژه ای چون «هنر»، چندان آب از آب تکان نخواهد داد!
مافیا چطور شکل گرفته؟ از همین پول های باد آورده که مانند توده های مشکوک یک جا جمع شده و سرطان به جان هر حوزه شدند، همان مافیایی که سینما را به اختگی کشاند، نویسندگان را به افاضه نویسی، فوتبال را به دلالی و رسوایی رساند و …! چند سالی نیز می شود که پیکر هنرهای تجسمی را نشانه رفته و معلوم نیست که چه زمانی آن را هم از «جسم» و هم از «چشم» بیندازد.

در روزهای اخیر شاید بسیاری سریال « رقص روی شیشه » که از شبکه نمایش خانگی پخش شده است، را دیده باشند. آن چه در این سریال رخ می دهد و پایان و کیفیت هنری و تصویری و سینمایی این اثر مدنظر نیست؛ اما در بخشی از سریال که اتفاقا بخش مهمی از حوادث سریال نیز در آن روی می دهد ، لوکیشن اصلی یک گالری بزرگ است. گالری که بخشی از پشت پرده رانت و فساد اقتصادی اتفاقا در آن رخ می دهد. در همان اوایل سریال نیز شاهد رفتار تمسخرامیز و بی ادبانه و تند مدیر گالری با هنرمند جوانی هستیم که قرار است این هنرمند را رام خود کند. از ماجراهای صاحب گالری در این سریال که بگذریم ، همین رفتار مدیر گالری نیز شاید برای بسیاری عجیب و غیرقابل باور بود اما اگر فقط اندکی به فضای هنرهای تجسمی کشور نزدیک باشید یا حتی بیش از آن خودتان از اهالی هنر باشید ، دیگر چندان آن چه در این سریال برای شما تصویر می شود برایتان غریب و دور از ذهن نیست. حقیقت این است که آن چه این روزها بسیار در فضای هنرهای تجسمی و رفتار گالری دارها دیده می شود در این سریال تصویر شده است.

بدون شک، در اقتصاد آزاد هر شخصی این اجازه را دارد که محصولش را به هر میزان که دوست دارد قیمت‌گذاری و پولش را در مسیری که زیان به غیر نرساند سرمایه گذاری کند.تاکید می شود؛در مسیری که زیان به غیر نرساند!
کما این که در وضعیت فعلی، با نوعی از سرمایه‌داری وطنی طرف هستیم که میل چندانی به شفاف شدن مناسباتش ندارد و ترجیح می‌دهد در فضایی مبهم به مقصد نهایی خود که انباشت بیشتر ثروت است، مشغول باشد. حتی تخفیف های مالیاتی محصولات فرهنگی، وسوسه ای است تا با تکیه بر آن،هنرمند را اجیر مشتی انسان بی ریشه و هنر را ابزاری برای به استثمار درآوردن هنرمندان نوپا کنند. همان ها که با کمی کنکاش، میان آنان و مدیران حوزه مربوطه ارتباط هایی می توان یافت. همان ها که سیزده میلیارد دلار گنجینه موزه هنرهای معاصر که نه فقط متعلق به این مرز و بوم که یادگار تاریخ و تمدن یک ملت است،بدون کوچکترین توجیه عقلانی به آنها سپرده شد و هنوز جزئیات حقیقی از سرانجام آن در دست نیست، همان ها که معلوم نیست مسئول اند، پیشکسوت هنر اند، متولی اند و یا تاجر اما آنقدر توان دارند که اگر جلوی خواسته هایشان سر خم نکنید، با اشاره ای از همه جا حذفتان خواهند کرد، حتی از دیوارهای یک گالریِ سی متریِ درجه سه!

*وقتی قانون بدل به یک ویترین می شود!

امروز در شرایطی به سر می بریم که قوانین نوشته شده نه برای «رفع» معضلات که تنها به «نفع» حضراتِ نگارنده و مجریان آن لازم الاجراست، در غیر این صورت در همان سطرها که بر آن نوشته شده خاک خواهد خورد. اگر هم از چگونگی ضمانت اجرایی آن سوال بپرسید آنقدر تبصره و ماده به خوردتان می دهند که از کرده و گفته خود پشیمان شوید!
در همین راستا، افشین پرورش،خبرنگار مستقل حوزه هنرهای تجسمی به تازگی در صفحه شخصی اش چند بند از آئین نامه رسمی در حوزه هنرهای تجسمی را بازنشر کرده که گویا برای بسیاری حکم افتادن ِگذر پوست به دباغ خانه را دارد.
بندهای به ظاهر ساده ای که با کمی کنکاش مشخص شده است، نزدیک به نود درصد از گالری های کشور سال ها است که آن ها رعایت نمی کنند،و آب از آب نیز تکان نخورده و صدایش در نیامده است!

* بند مهم مغفول مانده در آیین نامه
در بند چهاردهمِ این آیین نامه که در بخش صدور اجازه تاسیس، انحلال و نظارت بر عملکرد گالری ها در بهمن ماه سال ٧٩ به تصویب و امضای وزارت فرهنگ و ارشاد وقت رسید، به صورت محرز به این نکته اشاره دارد که مدیر نگارخانه با توجه به درجه‌بندی نگارخانه خود می‌تواند حداکثر سی درصد از درآمد حاصل از فروش آثار امانی هنرمندان را در مقابل «فروش» و «ارائه خدمات» به عنوان حق‌العمل دریافت کند.

سی درصد از درآمد فروش آثار که صراحتا اشاره شده در مقابل فروش و ارائه خدمات گالری دار به هنرمند اخذ می شود. یعنی هزینه ای که بعد از برپایی یک نمایشگاه باید پرداخت شود و نه قبل از آن با عناوین «ورودی»،«هزینه پذیرایی» و … . این در حالی است که گاهی تنها برای رویت و تایید آثار نیز هزینه دریافت می شود.
به فاصله چند بند بعد هم ضمانت اجرایی بند چهاردهم در آئین نامه لحاظ شده است که تخلف از مفاد این آئین‌نامه حسب مورد، موجب «تعطیلی» نگارخانه از دو تا شش ماه و یا «لغو» پروانه تأسیس خواهد بود.
این دو بند که افشین پرورش آن ها را بازنشر کرد، بازتاب گسترده ای در میان هنرمندان هنرهای تجسمی داشت و باعث شد بسیاری پس از ماه ها و سال ها در این باره سخنانی را بگویند و از آن چه رخ داده است حرف بزنند. گروهی از پرداختی های میلیونی خود به گالری دارها پرده برداشتند، از آسیب زدن به نفس هنر گرفته تا استثمار هنرمندان جوان تر و تازه نفس تر. از ترور شخصیتی گرفته تا بدهی هایی که از سوی گالری داران تا سال ها پرداخت نشد. حال حرکتی خودجوش صورت گرفته که سکوت معنادار برخی از خبرگزاری ها و روزنامه نگاران را در این حوزه تا حدودی رفع و رجوع کند.
در این میان،در حالی زمان برگزاری نمایشگاه در گالری ها از دو هفته به یک هفته تقلیل پیدا کرده که گالری داران برای همین زمان که گاه به پنج روز نیز رسیده از دو میلیون تومان تا پنج میلیون تومان و حتی بیشتر، بودجه برای تبلیغات دریافت می کنند؛ بودجه ای که بخش اعظم آن به جای صرف شدن در مسیر درست، به سردبیر خبرگزاری های رسمی هنر پرداخت می شود. در واقع این مبلغ به مثابه حق السکوتِ گالری دار به برخی است تا علیه آن ها چیزی ننویسند و یا در بهترین حالت، نقد مثبتی نگاشته و در نهایت رپورتاژ آگهی برای گالری در آن منتشر شود.
برای صحت این مدعا کافی است در یکی از موتورهای جستجو گر اینترنت،عبارت مافیای گالری داری در ایران را جست و جو کنید. چطور ممکن است که با این حجم از تخلف حتی یک گزارش مرتبط و درخور در این حوزه منتشر نشده باشد؟!

*از رویای دنیای آرمانی تا ورود به جهانِ سیمانی!

برای آن دسته از هنرمندان،که تازه پا به عرصه گذاشته اند، دنیای پیشِ روی شان دقیقا حکم آوای دهل را دارد و آنقدر به این آوا باور دارند که با روزها نوشتن، خواندن، نقاشی کشیدن و عکاسی کردن تمام توانشان را می گذارند تا در رسیدن به آن دنیای آرمانی که تصورش را می کنند،لحظه ای باز نمانند. اینجا دقیقا نقطه ای است که فکر می کنند هنر قیمت ندارد!
سال ها می گذرد. آن هنرمند نوپا حالا هم خرید و فروش هنر را حتی در مراکز آموزشی و فضای دانشجویی به چشم دیده و هم به بهای جمع کردن رزومه، ضرب شست مدیران و گالری داران را چشیده است!
دیده شدن، اجازه فعالیت، جمع آوری سابقه کار و مهم تر از همه بیمه شدن در گرو داشتن دست کم سه نمایشگاه انفرادی در کارنامه کاری هنرمند است.
گالری های قدیمی تر و با قدمت بیشتر، به خاطر پیشینه کار با هنرمندان پیشکسوت، درآمد ثابت خود را داشته و کمتر ریسک برپایی نمایشگاه برای هنرمندان نوپا را قبول می کنند. مگر اینکه هنرمند تجربه نمایشگاه انفرادی داشته باشد، درصد بیشتری از فروش را تقدیم گالری دار کند و یا از جنبه های دیگر برای آنان بازدهی داشته باشد.
گالری های جدیدتر و کوچک تر که شهرت گالری های دیگر را ندارند نیز بازار فروش متوسطی داشته و از ساز و کار به خصوصی پیروی نمی کنند، ریسک برپایی نمایشگاه برای هنرمند تازه کار را به انجام می دهند، اما میزان آن را با دریافت ورودی های آن چنانی سرشکن می کنند. همین ورودی نیز کافی است تا انگیزه گالری دار را برای عرضه آثار به نحو احسن، خنثی کند!
امروز پشت صحنه بازی هنرهای تجسمی به گونه ای پردازش شده که هنرمند را برای بقا مجبور به وابسته بودن می کند. طبیعی است که در این بده و بستان سازماندهی شده زیر چشم بسته ارشاد و مدیران گالری ها، هنرمند آگاهانه به دام افتاده و دم نزند. از طرف دیگر اصناف مربوطه از جمله انجمن نقاشان نیز که شاید می توانست در این زمینه موثر باشد،در همان بلبشوی موزه هنرهای معاصر و آثاری که در شرف به باد رفتن بود، مجبور به امضای تعهدی شدند مبنی بر اینکه دیگر در مسائل ارشاد و حوزه تجسمی دخالت نکنند.

*تجمع تخلف و حق السکوت برای بقا!

رشد قارچ گونه گالری ها در سطح تهران درست در بازه زمانی پنج ساله مدیریت «مجید ملانوروزی» در مرکز هنرهای تجسمی وزارت ارشاد اوج گرفت؛ گالری هایی که موسسان آنها از دولتی های بازنشسته تا تاجران نام آشنای اقتصادی که دستی در تهیه تئاتر و موسیقی و آثار سینمایی نیز داشتند، تشکیل شده بود. گالری های نوپایی که خط و مشی گالری های قدیمی تر را پیش گرفتند و در بستر نامحدودی که وزارت ارشاد برای آنها فراهم کرد تا توانستند در بی قانونی تاختند و آنقدر این مسلک فراگیر شد که صدا به صدا نرسید.
در میان صدها مورد تخلف در حوزه هنرهای تجسمی اما،نام چند فرد و چند گالری به واسطه تکرار در شکایات،گل درشت شده است که اکثر آنها به دریافت مبالغ گزاف در قالب ورودی،پذیرایی و حتی تبلیغات که در راستای عرضه و فروش،کاملا برعهده گالری دار است،متهم هستند.همچنین درصد فروشی که ٣۰ درصد و مبتنی بر بند آئین نامه است را گاه به ۵۰ درصد رسانده و آب هم از آب تکان نخورده است.
در همین راستا (با استناد به گزارش های رسیده از سوی هنرمندان به صفحه مجازی آقای پرورش) به برخی از تخلفات آشکار از سوی گالری ها خواهیم پرداخت.
پرتکرار ترین نام در گزارش های نام برده،گالری «شیرین»، به مدیریت خانم شیرین پرتوی است که در میان هنرمندان این حوزه بسیار نام آشناست.به این واسطه که هم موافقانی سرسخت دارد و هم مخالفانی سرسخت.
اکثر مخالفان هم هنرمندان نوپایی هستند که چون دستشان به جایی بند نیست و با برخی شبکه های خاص کانال نزده اند راحت تر می توان آن ها را تسلیم کرد و در صورت اعتراض بایکوت کرد.
این گالری نیز علاوه بر تخلفاتی که در سطرهای گذشته به آن اشاره شد؛ عدم عودت آثار به فروش نرفته هنرمندان و آسیب زدن به آثار در صورت پیگیری،فروش آثار چند برابر قیمت طی شده با هنرمند، تاخیر در پرداخت درصد طی شده از فروش به هنرمندان که گاه تا دو سال هم طول کشیده و تازه با کسریات پرداخت شده را نیز در کارنامه دارد.

مورد بعدی،گالری «سایه» است که علاوه بر دریافت ۴۰ درصد از میزان فروش،ورودی های متغیر نیز دریافت می کند.مبالغی که در سال ٩۵ از دو میلیون تومان شروع شده و حال به ۵ میلیون تومان هم رسیده است.ضمن اینکه هزینه تبلیغات از این مبلغ جداست و به گفته برخی،این مبلغ تنها برای پنج روز دریافت می شود.

همچنین گالری «شکوه»، که طبق شنیده ها،علاوه بر ورودی بالای ۶ میلیون تومان،۵۰ درصد از فروش اثر و همچنین هزینه کاتالوگ و تبلیغات را نیز دریافت می کند.
خانم منیژه صحی،نام پرتکرار دیگری در حوزه تخلفات گالری ها است که این تکرار بیشتر به دلیل پرونده مشترک ایشان به همراه خانم طناز لاهیجی است که در سال ٢۰۱۰ به بهانه برپایی نمایشگاه گروهی برای برخی هنرمندان داخلی در اروپا، ده هنرمند از آنان شکایتی را ثبت کردند که پرونده ثبت شده در حراست وزارت ارشاد نیز وجود دارد.وی که استاد دانشکده هنر و معماری و مدیر گالری «خط سفید» نیز است،با وجود اتهامات اشاره شده، برای برپایی نمایشگاه دانشجویان،به ازای هر تابلو،مبلغ ٢۵۰ هزار تومان ورودی همراه با ۴۰ درصد از فروش را هم دریافت کرده که با استناد به تبصره سوم از ماده ۶ و ماده ۱۴ آئین نامه نظارت بر گالری ها،گالری های مراکز آموزش عالی،حق گرفتن هزینه ورودی،اجاره،تبلیغات و… را از دانشجو نداشته و این کار نقض محرز قانون است.
خانم صحی همچنین برای برپایی نمایشگاه در گالری «خط سفید» نیز ،پنج میلیون تومان ورودی به علاوه ۴۰ درصد از سهم فروش را نیز دریافت می کند.در این میان،اینکه با وجود سوء پیشینه،چطور به ایشان مجوز تاسیس گالری داده شده نیز از عجایب است!

علاوه بر موارد ذکر شده،گالری های دولتی مانند خانه هنرمندان، فرهنگسرای ارسباران، موزه هنرهای معاصر فلسطین و … نیز مبالغی به عنوان ورودی دریافت می کنند که با استناد به ماده ۱۴ آئین نامه نظارت بر گالری ها،نقض قانون از سوی ارگان های دولتی که باید مجری قانون باشند، تلقی می شود.
از طرفی علاوه بر تهران،دامنه این تخلفات به گالری ها در شهرستان ها هم رسیده است. از جمله تنها گالری موجود در شهر زنجان که علنا رها شده است، گالری «آرتین» در شهر مشهد که تخلفاتی از آن گزارش شده و همچنین گالری «سیتی سنتر» در شهر اصفهان که ورودی های گزاف و نقض آشکار قوانین در آن بیداد می کند.
اما سوال اینجاست،پس از چند هفته که ماجرای تخلف بیش از نود درصد گالری ها از قانون رسمی کشور علنی شده، چرا هنوز اقداماتی از سوی متولیان این حوزه در جهت بهبود اوضاع صورت نگرفته و کسی خود را ملزم به پاسخگویی نمی داند؟

*سفره ای که بی چشمداشت روزی می دهد!

«اداره کل هنرهای تجسمی»، به عنوان اصلی ترین متولی ذی ربط در این حوزه ملزم است،به عنوان حامی هنر و نه کاسبان آن روشن کند که
خانم فروغ رستم‌زاده ، مسئول امور نگارخانه ‌های اداره کل هنرهای تجسمی که بیش از ده سال است نمایندگی تام الاختیار ارشاد در این حوزه را به عهده دارد و نظارت بر اجرای بندهایی از آئین نامه که پیشتر به آن اشاره شد،از بدوی ترین وظایف او به عنوان مسئول در این حوزه به شمار می رود، دقیقا چه می کند؟
ضمن اینکه ایشان علاوه بر ارائه مجوز گالری به افراد واجد شرایط و نظارت بر حقانیت عملکرد آنها،موظف است با گالری هایی که آثار جعلی و کپی نمایش می دهند برخورد کرده و حتی در صورت لزوم،مجوز آنها را لغو کند!
صدها شکایت به سرانجام نرسیده از تخلف گالری داران، بیکاری و گوشه گیری خیل عظیمی از هنرمندان،رشد قارچ گونه گالری ها در سطح تهران که استاندارد های ابتدایی یک گالری را نیز طبق ضوابط ندارند،اذعان به کپی بودن بسیاری از آثار در گالری های مهم سطح تهران و … نشان می دهد که گویا مدیران این عرصه چندان توجهی به آن چه در حال رخ دادن است ، ندارند.
*متولیِ گالری دار،با حفظِ سمت!

گالری «بوم»، درحالی در اسفند سال ٩۱،با انتشار عکس های دیده نشده ای از عباس کیارستمی افتتاح شد،که از همان بدو فعالیت،به دلیل نورپردازی فوق حرفه ای و فضای درخور برای فعالیت های نمایشگاهی اش مورد توجه قرار گرفته بود. با این حال حرفی از مالک اصلی این گالری در آن سال به میان نیامد. مالکی که سال ها فعالیتش در هنرهای تجسمی آنقدر صرف اقتصادی داشته که اسپانسر اصلی حراج تهران نیز شود؛ حمید رضا هاشم نیا که مشخص شد علاوه بر مالکیت این گالری، مالک شرکت سامسونگ در ایران نیز است!
تا اینجای کار مسئله عادی است؛ اینکه تاجری به ناگاه سر از یکی از حوزه های هنری درآورد و سرمایه اش را در جایی دیگر نیز به کار گیرد چندان عجیب نیست.اما ماجرا وقتی جالب می شود که نام رستم زاده،به عنوان مدیر روابط عمومی این گالری آن هم طی سال ها آشکار شود! شاید آن بی اعتنایی به وظایف از سوی مدیران مربوطه حالا این تلقی را برای مافیای تجسمی ایجاد کند که می توانند به راحتی حتی آیین نامه های خود ارشاد را نیز از یاد ببرند.

*روایت ناتمام یک مافیا

در این روزهای پردغدغه و روزگار پرآشوب که «آسوده» زندگی کردن رفته رفته درگرو «آلوده» زندگی کردن قرار گرفته است،مویه بر مزارِ آنچه که روزگاری نامش هنر و رسالتش تولید اثر به منظور تبیین عینی و ایجاد رشد و کمال برای جوامع انسانی بود،نه دردی از من و شما دوا می کند و نه آنان که با کمال میل،به دفن ذات خود پرداختند.
گو اینکه نمی دانند بر گذشته این مرز و بوم ،هرچه خاک بریزند نمی توانند آن را بمیرانند چراکه اندک وجدان بیدار و آگاه در هر برهه از زمان وجود داشته و دارند که تاریخ را «تعریف» شده و نه «تحریف» شده برای نسل های آینده به ارث بگذارند!
و از محالات است که در آن ورق پاره های به ارث مانده،از تشریفات نه چندان محترمی به نام «مافیا» که روزگاری در هر حوزه موجود در ایران،سایه مخوفی از آن پیدا بود،نام برده نشود!
با امید به آن که از این سایه مخوف جز نام و نشانی خاک خورده از سالهای دور چیزی برای آیندگان باقی نماند،به خود باز می گردیم،به حال و «همچنان دوره می کنیم شب را و روز را و هنوز را…»

خبرنگار : بیتا محسنی
دبیر : میرا قربانی فر