تراژدی یک اسطوره در قعر گیشه / به بهانه شکست فیلم سینمایی تختی،توزیع نامتناسب و ناعادلانه سانس برای اکران فیلم های سینمایی بررسی شد

در سینمای فعلی ما با همین مختصات ،اگر هر سه المان تولید،توزیع و سینماداری را تنها در یک فرد خلاصه کنید به قدرتی منحصر به فرد خواهید رسید که یک تنه می تواند برای یک جامعه، نسخه فرهنگی تجویز کند! با نگاهی خوشبینانه به این روند،تنها می توان یک اهرم فشار و نظارت برای آن در نظر گرفت؛دولت و نماینده آن در سینما یعنی وزارت ارشاد!

قدرت، ثروت و ارتباط سه ضلع مثلثی را می سازند که هنوز در بودن یا نبودن آن تردید وجود دارد؛ مافیا!
برای رفع این تردید،تنها کافی است نهال «انحصار» را بدون نظارت و نگهداری،در زمینی رها کنیم تا ریشه بدواند و آرام آرام به بازوی قدرتی در آن ناحیه مبدل شود!این تنها یک ماکت شبیه سازی شده از حال این روزهای سینمای ایران است!باید گفت که چرخه اکران،شاهرگ حیاتی سینمای ماست که تولیدکننده،توزیع کننده و سینمادار به مثابه خون ِ این شریان در جریانند!لازم به ذکر است که هر کدام از این المان های نامبرده،می تواند بر دیگری تاثیر گذاشته،مکمل و یا ناظری بر درستی عملکرد آن باشد!
حال در سینمای فعلی ما با همین مختصات ،اگر هر سه المان تولید،توزیع و سینماداری را تنها در یک فرد خلاصه کنید به قدرتی منحصر به فرد خواهید رسید که یک تنه می تواند برای یک جامعه،نسخه فرهنگی تجویز کند!با نگاهی خوشبینانه به این روند،تنها می توان یک اهرم فشار و نظارت برای آن در نظر گرفت؛دولت و نماینده آن در سینما یعنی وزارت ارشاد!
در این میان تنها کافی است که قدرت و ارتباط دست به دست هم دهند تا این نگاه خوشبینانه خاکستری تر ببیند! وقتی که فرد مذکور در سطرهای بالا،عضو شورای عالی اکران در سینما هم باشد! آن وقت است که برای هر فیلمنامه ای با هر محتوایی که بخواهد،پروانه ساخت می گیرد،بدون فشار از بیرون،به پیش تولید می رساند، با ارتباطاتی که دارد برای بهترین زمان ممکن پروانه نمایش می گیرد و با کمترین اصلاحات در فصل طلایی،به اکران می رساند،آن هم با بیشترین تعداد و بهترین سانس! احتمالا در ذهن شما هم با خواندن این سطرها،یک نام نقش بست؛همان نامی که ما نیز در هنگام نگارش این سطرها به او فکر کرده بودیم!

*ثمره یک انحصار و حاشیه نشینی دیگر فیلم ها!

باید گفت که در حال حاضر،سینمای ایران در بهترین حالت،تنها یک سوم مخاطب حرفه ای دارد که برای تماشای یک سبک خاص و با استانداردهای فنیِ سینمایی،به سینما می روند!الباقی افرادی هستند که برای فراغت،هر زمانی از شبانه روز را که از کار یا تحصیل آسوده بودند به سینما می روند و هر فیلمی که در آن سانس وجود داشت را تماشا می کنند!اما آنان که برای این سانس خاص تصمیم می گیرند سینماداران و توزیع کنندگان محصولات سینمایی هستند!آنها هستند که تماشای گونه خاصی از فیلم ها را برای نگاه مخاطب عام،عادی و به اصطلاح «سلیقه سازی» می کنند و در ادامه که منتقدان موثر را نیز زیر چترانحصاری خودکشیدند به سینمایی خواهیم رسید که خوراکش آن چیزی است که امروز بر پرده نقره ای آن نظاره گرهستیم،سینمایی که در آن مارکت اقتصادی بر محتوا می چربد وکار کمدی پرفروش و پرمخاطبش،چیزی در سطح «هزارپا» یا «رحمان ۱۴۰۰» جلوه می کند!اما این معادله چگونه به جواب می رسد؟!

«رحمان ۱۴۰۰» یکی از فیلم های اکران نوروز بود که از ۲۵ اسفند اکران و بعد از گذشت نزدیک به یک ماه توقیف شد!این فیلم که در دوران اکران،به واسطه تهیه کننده اش،علی سرتیپی،بزرگترین مجموعه سینمایی کشور یعنی«کوروش» و همچنین بیشترین و بهترین ساعات اکران را در اختیار داشت و در کنار سید جمال ساداتیان که او نیز هرآنچه در سطرهای بالا در وصف سرتیپی نوشتیم را شامل می شود،منجر شد که سایر فیلم ها از جمله «غلامرضا تختی» در سایه قرار بگیرند،به این فیلم بخصوص در ادامه بیشتر خواهیم پرداخت!

اما مساله اینجاست که چگونه مسئولان سازمان سینمایی وزارت ارشاد که از نطفه تا تولد یک فیلم را رصد می کنند،متوجه نشدند که سازندگان فیلم «رحمان ۱۴۰۰» که نزدیک به یک ماه با بلیت بیست هزار تومانی در اختیار مخاطب قرار گرفته،تخلف کرده و نسخه دیگری را به نمایش درآورده اند؟!چگونه ممکن است فیلمی که به‌صورت متوسط هر روز نزدیک به ۸۰۰ نوبت در سینماهای سراسر کشور روی پرده رفته تا این اندازه از چشم ناظران ارشاد پنهان مانده باشد؟ به فرض امکان وقوع چنین تخلف آشکاری، زمان مفیدی که می‌توان متصور بود تا دستگاه عریض و طویل ارشاد از وقوع آن مطلع شود، چقدر باید در نظر گرفته شود!؟ آیا سرتیپی با سال ها سابقه در بطن سینما،از پیامدهای این تخلف آگاه نبوده است؟!
این سوالات ذهن را به آن سو می برد که شاید توافقات و قول و قرارهایی میان مسئولان و صاحبان اثر در خفا صورت گرفته که نوعی تابو شکنی در اکران را با قدرتی که در اختیار دارند راه بیاندازند و در ادامه با طرح یک بازی رسانه ای ،این نوع اکران را مد و سود خود را نیز به جیب بزنند!

*ساز و کار شریان حیات بخش!

به طور کلی ساز و کار اکران فیلم در سینماها به این صورت است که اگر یک فیلم از کف فروش برآورد شده عبور کند،می تواند در نیمه نخست سال از هفت هفته و در نیمه دوم سال از ۱۰ هفته اکران مستمر برخوردار شود و در غیر این صورت بعد از سه تا چهار هفته از سرگروهی می‌افتد و جای خود را به فیلم دیگری می‌دهد تا اکران خود را به صورت تک‌سانس و تا هفت هفته مرسوم پر کند. البته باید اشاره کرد که طبق ادعای برخی از کارگردانان،این تعداد گاهی به دوهفته نیز تقلیل پیدا کرده و بسیاری از فیلم ها مورد اجحاف قرار می گیرند!

اما اگر فیلمی علاوه بر رعایت کردن کف فروش، از فروش بالاتری هم برخوردار شوند و سینمادارها موافقت کنند، تنها در سینماهای چند سالنه می‌توانند اکران خود را بیش از هفت هفته در نیمه نخست و بیش از ۱۰ هفته در نیمه دوم سال، ادامه دهند و سینماهای تک‌سالنه ملزم شده‌اند به اکران هفت هفته‌ای و ۱۰ هفته‌ای؛ یعنی حتی اگر فیلم به نمایش درآمده رکوردهای فروش را هم جا‌به‌جا کرده باشد؛ فایده‌ای برای سینماهای تک‌سالنه ندارد و آنها مجبور هستند پس از هفت هفته، فیلم دیگری را جایگزین فیلم پرفروش مذکور کنند و مواهب فروش بالاتر فیلم ها را تنها به پردیس‌های سینمایی واگذار کنند.این روند کلیِ ساز و کار اکران است که البته برای بازوان انحصارطلب سینما تغییر پذیر بوده و در بسیاری موارد به نفع برخی و به ضرر بعضی دیگر رقم می خورد!

*حاشیه نشینی قهرمان در چمبره کمدی ها!

بعد از ارائه لیست پرحاشیه اکران نوروزی از سوی شورای صنفی نمایش،این روند در نیمه فروردین ماه سال جاری،شکل تازه ای به خود گرفت و رفته رفته موج حمایتی شکل گرفته از سوی برخی از هنرمندان و اهالی ورزش از فیلم «تختی» قوت گرفت.فیلمی که گویا با احاطه شدن میان چند فیلم کمدی از جمله «رحمان ۱۴۰۰»،«چهار انگشت»،«ژن خوک» و همچنین فیلم اجتماعی و موفق «متری شیش و نیم»،با وجود آنکه در جشنواره فیلم فجر امتیاز بالای منتقدین را به خود اختصاص داده بود نتوانست به فروش قابل قبولی برسد و قعرنشین جدول اکران شد!اتفاقی که زنگ خطر و نگرانی دوستداران و علاقه‌مندان جدی سینما نسبت به کم اقبالی جامعه به یکی از آثار خوب سینمای ایران را به صدا درآورد.

زنگ خطری که هوشنگ گلمکانی،منتقد قدیمی سینما در یادداشتی به خوبی به آن اشاره کرده است:«بی‌تعارف، این میزان تماشاگر برای چنین فیلمی در جامعه ما شرم‌آور است. یک شرم اجتماعی. می‌توانیم تحلیل کنیم که اوضاع عمومی سینما سلیقه مخاطبان را تقلیل داده، اما در رده دوم جدول فروش، فیلم خوب و جدی «متری شیش‌ونیم» هم هست. بنابراین موضوع پیچیده‌تر از چنین تحلیل ساده‌ای است. به هر حال به‌نظر می‌رسد شمار مخاطبان جدی و متوقع و مدعی و معترض به اوضاع عمومی سینما آن قدر هست که انتظار داشته باشیم فروش فیلمی چون «غلامرضا تختی» با چنین رقمی در انتهای جدول فروش اکران نوروزی نباشد، اما حالا این طوری اسباب شرمندگی است. من که شرمم آمد؛ کسانی که فیلم را ندیده‌اند، نمی‌دانم.»

همچنین خسرونقیبی،فیلمنامه نویس و منتقد سینما، با اظهار تاسف از فروش غیر قابل قبول این فیلم، سلیقه سینماروهای ایرانی را «شرم آور» خوانده است!او در ادامه تعارف را کنار گذاشته و تازه ترین اثر بهرام توکلی را نه تنها بهترین فیلم خود او که بهترین فیلم چند سال اخیر سینمای ایران،با اجرایی در حد بهترین آثار روز سینمای جهان قلمداد کرد.البته نوع ادبیات به کار رفته در نوشته های این منتقد که با ذکر جملاتی چون:«دیگر اگر فیلم زندگی جهان پهلوانتان را نمی روید ببینید، چه میبینید؟ دو سمت سلیقه شده خشتک و لاکچری؟ فقط این ها ارزش دارد که پول بلیت بدهید؟داستان شنیدن دوست ندارید؟!چشمتان اذیت میشود قاب خوب ببینید؟و …» نیز اعتراض بسیاری از اهالی سینمارا به دنبال داشت.چراکه نمی توان روی صندلی روشنفکری نشست و با افاضات چاله میدانی،سنگ قهرمان مردمی چون تختی را به سینه زد!

*تختی چگونه زمین خورد؟!

قبل از بیان هر نکته ای،باید عنوان کرد که درست است که «تختی» با هزینه ای بالغ بر هشت و نیم میلیارد تومان،شکست خورد اما تنها فیلمی نبود که نفروخت!برای صحت این مدعا،تنها کافی است که نگاهی ریزبینانه تر،به جدول فروش فیلم‌ها در نوروز ۱۳۹۸ بیندازیم تا دریابیم که با توجه به هزینه‌های بالای تولید فیلم در سینمای ایران غیر از ۲ فیلم اول، شاید فروش دیگر فیلم‌های اکران نوروزی هم با توجه به بلیت ۲۰ هزار تومانی چندان چنگی به دل نزده است!
اما به زعم بسیاری،یکی از اصلی ترین دلایل شکست «تختی» اکران آن در ایام نوروز است.بله!همین فصل طلایی اکران نیز برای بسیاری از فیلم ها معکوس عمل می کند چراکه اکران نوروزی و حال و هوای آن بیشتر برای فیلم‌های کمدی یا درام‌های اجتماعی قوی جواب می دهد.«تختی» در کنار کمدی‌های «رحمان ۱۴۰۰»، «چهار انگشت»، «زندانی ها»، «ژن خوک» و درام قوی و هیجان انگیز «متری شیش و نیم»،شاید آخرین گزینه برای انتخاب باشد!
دلیل دیگر این است که اصلا بر اساس تجربه،تولید فیلم های زندگینامه ای در ایران معمولا محکوم به شکست است،دلیل هم مشخص است!جدا از عوامل بازدارنده و محدود کننده چون خط قرمز و ممیزی ها،به شخصیت های محبوب و مردمی نگاهی از سوی جامعه ایرانی وجود دارد که تا حدود زیادی با تعصب همراه است؛به این نگاه متعصب،نمی توان تمام زوایای آشکار و پنهان و وجوه تاریک و روشن یک کاراکتر را نشان داد.زیرا ظرفیت درک آن وجود ندارد.

در تمام گزارش های مربوط به شکست این فیلم تنها به مسئله پایان بندی و خودکشی قهرمان ملی اشاره شده است.اما مساله اینجاست که بسیاری از مخاطبان اصلا فیلم را ندیده اند که به پایان آن معترض باشند،اینجا بحث انتقاد به محتوا در درجه های بعدی قرار می گیرد چراکه در ابتدا باید از تیم رسانه ای و تبلیغاتی «تختی» پرسید که برای این فیلم با این حجم از هزینه به جز پست اینستاگرامی و یا توییت برخی از هنرمندان و منتقدان،چه ایده تبلیغاتی دیگری درنظر گرفته شده است!
دلیل بعدی شکست این پروژه نداشتن چهره هایی برای جذب مخاطب است.شاید از روزهای ابتدایی تولید این اثر که عکس های امیر جدیدی به عنوان شخصیت اصلی پروژه «تختی» دست به دست می شد،کسی تصور نمی کرد که در نهایت بنابه دلایلی نامعلوم،جدیدی کنار گذاشته شده و توکلی نابازیگری را وارد اثر به این مهمی کند که تنها وجه مثبتی که دارد،شباهت با جهان پهلوان است!

اما عمده‌ترین و مهمترین دلیل دیده نشدن فیلم «تختی» یکی از سه المانی است که در ابتدای گزارش به آن اشاره کردیم؛
توزیع!پروژه «تختی» نیز در فقدان این المان،شاید اصلی ترین ضربه را خورد!شاید برای مخاطبان این گفتار جالب باشد که بدانند پیش از اکران،قرارداد توزیع و پخش فیلم «تختی»، با شرکت «فیلمیران» که قویترین پخش در سینمای ایران را در اختیار دارد بسته شده بود،اما به دلایل مالی توافقات لازم حاصل نشد و شرکت «سیمای مهر» که تنها یک سال است شروع به کار کرده، پخش فیلم را بر عهده گرفت.طبیعی است که ساز و کار و روند این دو شرکت و با این فاصله از سابقه و شناخت از شرایط،قابل قیاس نیست!حال در نظر بگیرید،اگر شما بهترین کالا را حتی با بالاترین سطح کیفی در دست داشته باشید،اگر ندانید که چگونه و از چه راهی آن را عرضه کنید،علنا انگار مشتتان خالیست!

خبرنگار : بیتا محسنی
دبیر : میرا قربانی فر